ایران
جمعه 3 اردیبهشت 1389 05:29 ب.ظ
كنعان به خواب رفتم و در مصر دیدمت
از كاروان بردهفروشان خریدمت
شبهای بیشماری از این دست در دمشق
منجر شدی به خوابم و هر شب پریدمت
از دهلی گناه لبت تا عراق شرم
برگونههای قرمز جیحون چكیدمت
یونان كه حمله كرد به چشمان میشیات
براسب زاگرس به سپاهان دویدمت
وقتی برید موی ترا خنجر عرب
در تار و پود قالی كاشان كشیدمت
باد افاغنه كه شبی ریشه تو كند
همچون گیاه مهر به دندان جویدمت
قوم مغول كه میل به چشمان گل كشید
در شیون تغزل حافظ خزیدمت
بانوی روز مادر و شب مهربان، وطن
در پرچمی سه رنگ به آتش كشیدمت
دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: - -
عجب صبری خدا دارد
جمعه 3 اردیبهشت 1389 05:26 ب.ظ
ارسال شده در: شعر عارفانه ، شعر عاشقانه ،
عجب صبری خدا دارد
اگر من جای او بودم
همان یک لحظه اول
که اول ظلم را می دیدم
جهان را با همه زیبایی و زشتی
بروی یکدگر ویرانه می کردم
عجب صبری خدا دارد
اگر من جای او بودم
که در همسایه صدها گرسنه چند بزمی گرم عیش و نوش می دیدم
نخستین نعره مستانه را خاموش آندم
بر لب پیمانه می کردم
عجب صبری خدا دارد
اگر من جای او بودم
که می دیدم یکی عریان و لرزان دیگری پوشیده از صد جامه رنگین
زمین و آسمان را
واژگون مستانه می کردم
عجب صبری خدا دارد
اگر من جای او بودم
نه طاعت می پذیرفتم
نه گوش از بهر استغفار این بیدادگرها تیز کرده
پاره پاره در کف زاهد نمایان
سبحه صد دانه می کردم
عجب صبری خدا دارد
اگر من جای او بودم
برای خاطر تنها یکی مجنون صحراگرد بی سامان
هزاران لیلی نازآفرین را کو به کو
آواره و دیوانه می کردم
عجب صبری خدا دارد
اگر من جای او بودم
بگرد شمع سوزان دل عشاق سرگردان
سراپای وجود بی وفا معشوق را
پروانه می کردم
عجب صبری خدا دارد
اگر من جای او بودم
بعرش کبریائی با همه صبر خدایی
تا که می دیدم عزیز نابجائی ناز بر یک ناروا گردیده خواری می فروشد
گردش این چرخ را
وارونه بی صبرانه می کردم
عجب صبری خدا دارد
اگر من جای او بودم
که می دیدم مشوش عارف و عامی ز برق فتنه این علم عالم سوز مردم کش
بجز اندیشه عشق و وفا معدوم هر فکری
در این دنیای پر افسانه می کردم
عجب صبری خدا دارد
چرا من جای او باشم
همین بهتر که او خود جای خود بنشسته و تاب تماشای تمام زشتکاریهای این مخلوق را دارد
وگرنه من جای او چو بودم
یکنفس کی عادلانه سازشی
با جاهل و فرزانه می کردم
عجب صبری خدا دارد! عجب صبری خدا دارد!دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: - -
اشعار عارفانه امام خمینی
جمعه 3 اردیبهشت 1389 11:42 ق.ظ
ارسال شده در: شعر عارفانه ،
غم مخور، ایّام هجران رو بهپایان مىرود
این خمـــارى از سر ما مــــىگساران مى رود
پــــرده را از روى ماه خویش، بالا مىزند
غمزه را سر مىدهد، غم از دل و جان مىرود
بلبل انـــدر شاخسار گل هویدا مىشود
زاغ بـــا صـــد شرمســـارى از گلستان مىرود
محفل از نــــور رخ او نورافشان مىشود
هر چـــه غیـــر از ذكــر یار، از یاد رندان مىرود
ابرها از نـور خـورشید رخش پنهان شوند
پــــرده از رخســــار آن سرو خـــرامان مىرود
وعده دیــدار نزدیك است، یاران مژده باد
روز وصلش مـــــى رسد، ایّام هجران مىرود
دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: جمعه 3 اردیبهشت 1389 05:14 ب.ظ
وصیت نامه طنز
جمعه 3 اردیبهشت 1389 11:41 ق.ظ
ارسال شده در: شعر طنز ،
وصیت نامه
بعد مرگم نه به خود زحــمت بسیار دهید
نه به من بر سـر گور و کفن آزار دهید
نه پی گورکن و قاری و غسال رویـــد
نه پی سنگ لحد پــول به حجار دهید
به که هر عضو مرا از پس مرگــم به کسی
که بدان عضو بود حاجت بسیار دهید
این دو چشمان قوی را به فلان چشــمچران
که دگر خوب دو چشمش نکند کار دهید
وین زبان را که خداوند زبانبـازی بود
به فلان هوچی رند از پی گفتـار دهید
کلهام را که همه عمـــر پر از گچ بودهاست
پاک تحویل علی اصغر گچکار دهیــد
وین دل سنگ مرا هم که بود سنگ سیـــاه
به فـــلان سنگتراش سر بازار دهید
چانهام را به فلان زن که پی وراجی است
معدهام را به فلان مرد شکمخوار دهید
در سر سفره خورَد فاطمـه، بیدندان، غم
به که دندان مرا نیز بــدان یار دهید
دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: - -
اشعار عارفانه امام خمینی
جمعه 3 اردیبهشت 1389 11:39 ق.ظ
ارسال شده در: شعر عارفانه ،
بهــــار آمد، جوانى را پس از پیرى ز سر گیرم
كنـــار یــــار بنشینم ز عمـــر خــود ثمرگیرم
بــــه گلشن باز گردم، با گل و گلبن در آمیزم
بـــه طرف بوستان دلدار مهوش را به برگیرم
خــــزان و زردى آن را نهم در پشت سر، روزى
كـــه در گلـزار جان از گلعذار خود خبر گیرم
پَـــر و بالــــم كه در دىْ از غم دلدار، پرپر شد
بـــه فـروردین به یاد وصل دلبر بال و پر گیرم
بـــه هنگام خـزان در این خراب آباد، بنشستم
بهـــار آمــد كـــه بهـــر وصل او بار سفر گیرم
اگر ساقى از آن جامى كه بر عشاق افشاند
بیفشـــاند ، به مستى از رخ او، پرده بر گیرم
دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: جمعه 3 اردیبهشت 1389 05:16 ب.ظ
اشعار عارفانه امام خمینی
جمعه 3 اردیبهشت 1389 11:36 ق.ظ
ارسال شده در: شعر عارفانه ،
من به خال لبت اى دوست گرفتار شدم
چشم بیمــــار تــــو را دیــدم و بیمار شدم
فارغ از خود شدم و كوس اناالحق بزدم
همچــــو منصــور خــــــریدار سرِ دار شدم
غم دلدار فكنده است به جانم، شررى
كـــه بـــه جــــان آمدم و شهره بازار شدم
درِ میخانه گشایید به رویم، شب و روز
كه من از مسجد و از مدرسه، بیزار شدم
جــــامــه زهد و ریا كَندم و بر تن كردم
خــــرقــــه پیــــر خـــراباتى و هشیار شدم
واعـــظ شهــر كــه از پند خود آزارم داد
از دم رنــــد مــــىآلــــوده مــــَددكار شدم
بگـــذاریــــد كــــه از بتكــده یادى بكنم
مـــن كـــه با دستِ بت میكده، بیدار شدم
دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: جمعه 3 اردیبهشت 1389 05:17 ب.ظ
غزلی زیبا و عارفانه
پنجشنبه 2 اردیبهشت 1389 09:27 ب.ظ
ارسال شده در: شعر عارفانه ،
شادی ندارد آنکه ندارد به دل غمـــــــی
آن را که نیست عالم غم،نیست عالمی
آنانکه لذت دم تیغت چشــــــــــــیده اند
بر جای زخــــــــم دل نپسندند مرهمی
راز ســـــتاره از من شب زنده دار پرس
کز گردش سپهــــــــر نیاسوده ام دمی
دل بسته ام چو غنچه به راه نسیم صبح
بو تا که بشکفد گلم از بوی همدمـــــی
راهی نرفته ام که بپرسم ز رهــــــروی
رازی نجسته ام که بگویم به محرمـــی
صد جو ز چشم راندم و این خاصیت نداد
کز هفت بحــــر فیض به خاکم رسد نمی
گیرم بهشت گشت مقرر مـرا ،چه سود
کاندر خمیر تافته دارم جهنمــــــــــــــــی
نگذاشت کبر و وسوسه عقل بوالفضول
تا دیو نفس سجده برد پیش آدمــــــــی
احوال آسمان و زمین و بشـــــر مپرس
طفلی و خاک توده ای و نقش درهمی
در دفتر حیات بشـر کس نخوانده است
جز داستان مرگ،حدیث مسلمــــــــی
نخوت ز سر بنه که به بازار کبـــــــــریا
سرمایه دو کون نیرزد به درهمـــــــی
از حد خویش پای فزونتر کشــی سنا
گر دور چرخ با تو مدارا کند کمــــــــی
دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: - -
شعر طنزی که در حضور رهبر خوانده شد
پنجشنبه 2 اردیبهشت 1389 11:37 ق.ظ
ارسال شده در: شعر طنز ،
شكر ایزد فنآوری داریم
صنعت ذرهپروری داریم
از كرامات تیم ملیمان
افتخارات كشوری داریم
با نود حال میكنیم فقط
بس كه ایراد داوری داریم
وزنهبرداری است ورزش ما
چون فقط نان بربری داریم
میتوانیم صادرات كنیم
بس كه جوكهای آذری داریم
گشت ارشاد اگر افاقه نكرد
صد و ده و كلانتری داریم
خواهران از چه زود میرنجید
ما كه قصد برادری داریم
ما برای اثبات اصل حجاب
خط تولید روسری داریم
این طرف روزنامههای زیاد
آن طرف دادگستری داریم!
جای شعر درست و درمان هم
تا بخواهی دری وری داریم
حرفهامان طلاست سی سال است
قصد احداث زرگری داریم
ما در ایام سال هفده بار
آزمون سراسری داریم
اجنبی هیچكاك اگر دارد
ما جواد شمقدری داریم
تا بدانند با بهانه طنز
از همه قصد دلبری داریم
هم كمال تشكر از دولت
هم وزیر ترابری داریم
دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: - -
تعداد کل صفحات : 4 1 2 3 4
تبلیغات 